چند روزی از سالگرد کودتای رضا خان در سوم اسفند می گذرد .آن روز های نه چندان دوریکی از سرنوشت ساز ترین مقاطع تاریخ معاصر ماست . در این که رضا خان آن زمان خواستار برپایی جمهوری در ایران بود و آخوند های مرتجع مانع آن شدند ابدا شکی نیست .در این باره که اگرآن سال این چنین شده بود اکنون جایگاه ما در جهان معاصر چه بود هم بسیار کنکاش شده است .این دگرگونی شگرف سالها پس از رضا شاه در زمان پادشاهی پسرش به بدترین صورت ممکن رخ داد .
پرسشی که تا کنون به آن به گمان من به درستی پرداخته نشده این است که چرا آقای دکتر بختیار با خروج شاه از ایران موافقت کرد ؟آیا ایشان آگاه نبود که غیبت شاه به صلابت ارتش آسیب می زند ؟ آیا ایشان از نفوذ شاه درهمه زوایای دستگاه حکومتی بی اطلاع بود ؟آیا نمی دانست که با این نفوذ، عدم حضورشاه به نافرمانی و هرج و مرج منجر می شود ؟ از دیدگاه من ایشان آگاه تراز بسیارانی دیگر بود . پس چرا با خروج شاه موافق بود ؟ گمان من بر این است که ایشان در نهایت خواستار اعلام جمهوری در ایران بود .آن چه ایشان اصلا نمی توانست تصور کند وطن فروشی و بی شرافتی کسانی بود که قاعدتا باید از همه خود را مسوول تر بپندارند .
این که چه اندازه گمان من درست است ،اکنون قابل ارزیابی نیست .با اما و اگر نمی توان راه به جای درستی برد اما آنچه در دیدگاه من هم چنان مغفول مانده اهمیت نقش کسانی است که به لحاظ فکری الگوی جامعه هستند ،اما خود آن قدر حقیرانه و کاسبکارانه می اندیشند که بسیاری از آنها پس ازاین همه سال هنوز در بند مطامع و افکار پوسیده خویشند .انتظاراصلاح از آنها نمی رود .امیدوارم آن اقلیت روشن اندیش که شرافت میهن دوستی دارند ،آگاهانه تر و کوشاتر نقش موثر خود را ایفا کنند .
پرسشی که تا کنون به آن به گمان من به درستی پرداخته نشده این است که چرا آقای دکتر بختیار با خروج شاه از ایران موافقت کرد ؟آیا ایشان آگاه نبود که غیبت شاه به صلابت ارتش آسیب می زند ؟ آیا ایشان از نفوذ شاه درهمه زوایای دستگاه حکومتی بی اطلاع بود ؟آیا نمی دانست که با این نفوذ، عدم حضورشاه به نافرمانی و هرج و مرج منجر می شود ؟ از دیدگاه من ایشان آگاه تراز بسیارانی دیگر بود . پس چرا با خروج شاه موافق بود ؟ گمان من بر این است که ایشان در نهایت خواستار اعلام جمهوری در ایران بود .آن چه ایشان اصلا نمی توانست تصور کند وطن فروشی و بی شرافتی کسانی بود که قاعدتا باید از همه خود را مسوول تر بپندارند .
این که چه اندازه گمان من درست است ،اکنون قابل ارزیابی نیست .با اما و اگر نمی توان راه به جای درستی برد اما آنچه در دیدگاه من هم چنان مغفول مانده اهمیت نقش کسانی است که به لحاظ فکری الگوی جامعه هستند ،اما خود آن قدر حقیرانه و کاسبکارانه می اندیشند که بسیاری از آنها پس ازاین همه سال هنوز در بند مطامع و افکار پوسیده خویشند .انتظاراصلاح از آنها نمی رود .امیدوارم آن اقلیت روشن اندیش که شرافت میهن دوستی دارند ،آگاهانه تر و کوشاتر نقش موثر خود را ایفا کنند .