۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

تو درخت عدل بنشان، بیخ بد خواهان بکن ...

سن قانونی در بیشتر کشور های جهان ۱۸ سال است .سنی که فرد در آن اختیار اموال و امور حقوقی خود را به دست می گیرد و قیم نمی خواهد .این سن در ایران  متفاوت است ! سن قانونی ازدواج دختران در ایران ۹ سال شرعی است .سن رای دادن بسته به موقعیت جهانی آن  زمان حکومت ،از ۱۵ تا ۱۸ متفاوت است .سن گرفتن گواهینامه ۱۸ سال است .یک خانم اگر ۵۰ سال هم داشته باشد برای ازدواج  محتاج به اجازه پدر یا جد پدری است .یک بانوی ۷۰ ساله برای گرفتن گذرنامه به اجازه کتبی همسر نیاز دارد و  اکنون هم که یک خانم مجرد  برای گرفتن گذرنامه تا پیش از  ۴۰ سالگی  به اجازه پدر یا ولی قهری .به راستی ما مداوم  گامی به پس می رویم .با این وجود تلاش بانوان ایرانی در گرفتن حق شان ستودنی است .شیر زنانی که از هر فرصتی برای مقاومت مدنی استفاده کرده اند .بر خلاف بسیاری من آراسته و پیراسته بودن  بانوان ایرانی را یک نمایش قدرت بسیار آموزنده می بینم که با وجود همه سختی ها هم چنان به ان اهتمام می ورزند .به راستی اگر این بانوان آراسته نبودند چه چهره ای کشور ما می داشت ؟
هر تلاشی در جهت تشکیل شورا یا سازمانی برای آزادی ایران بدون توجه ویژه و موکد به وضعیت بانوان در ایران ابتر است . مسلما بانوان ایرانی دراین راه به همراهی آقایان ایرانی نیازمندند .مردان استوار ، آگاه و توانمندی که یک زن مستقل و توانا را تهدیدی برای خود نمی بینند واز پیشرفت و توانمندی بانوان میهنشان استقبال می کنندو  آنان را مایه سربلندی خود می دانند. راه سختی است اما باید طی شود و جز پیروزی چاره ای نیست .

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

مرا تو بی‌ سببی نیستی‌...

زیبا بود هر صبح که با نام تو آغاز می شد ...آغازی دیگر گون ویژه من .با ترانه‌هایی‌ که مرا می کشاند به‌‌ آن سزمین رویایی .سرزمینی  که هر شب با آخرین نگاه تو در رویاهای شبانه من آشکار می شد ،آنجا که من  بودم و تو ...جهان آرزو ی من ،من و تو ...آخرین نگاه همان اولین نگاه بود وقتی پس انتظار  چشمم به‌‌ چشمت آتش میزد ،عطش  به‌‌ عطش  رویا به‌‌ رویا ....لحظات چه تند می‌‌گذشت وقتی حتی  این همه دوری مانع نمیشد که گرمی بوسه ات را حس نکنم ....گر‌ نگیرم وقتی سکوت می‌‌کردی و نسوزم وقتی گٔل بوسه می‌‌گرفتی ....این راه دور این فاصله ....مانع نبود وقتی  دلم صدایت را می خواست و همان دم, دل‌ تو هم ....گذشتی گذشت نگذشتم ....

۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

فرصت شمار صحبت ...

پس از سخنان آقای پهلوی و پشتیبانی همه جانبه ایشان از منشور ملی ...صداهایی شنیده شد که البته تازه نبود.برخی هم مانند همیشه سکوت پیشه کرده اند ...دیکته نمی نویسند چون می دانند پر غلط خواهد بود...آنچه این روزها بار دیگر به گوش می رسد نوای جانکاه مدارا با جمهوری اسلامی است .سخنان آقای خامنه ای چنان شوقی در برخی بر انگیخته که انگار همه مشکلات ایران با ۵ سانتی متر عقب رفتن روسری خانم ها ! حل می شود ...درد آور است که همه این منفعت طلبی ها را در زر ورق میهن دوستی می پیچند ...بیچاره میهن با این دوستان دشمن نمی خواهد ...
من  واژه منفعت طلبی را با قطعیت بیان میکنم چون باور ندارم آنان که چنین میگویند آنقدر کم هوش و بی خرد باشند که به اصلاح  جمهوری اسلامی باور عقلی داشته باشند .
هر گروهی و دسته ای در اپوزوسیون  داعیه دارداشتن  اکثریت هواخواهان در ایران است .از آنجا که طیف وسیعی از ایرانیان خارج از کشور هستند ،همواره اندیشیده ام راهکاری  بیابیم تا وزن واقعی این افراد و گروه ها آشکار شود ...شاید یک سامانه رای گیری اینترنتی بشود ایجاد کرد ...امیدوارم دوستان متخصص روشی بیابند .
به  هر روی من برای میهنم بیمناکم .ابر جنگ بر فراز میهن تیره تر میشود ، ما طوفانی شویم و ان را برانیم تا آفتاب آزادی برآ ید ...

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

که من نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع...

همواره درهمه این سال های غربت نشینی صبحم را با خواندن  خبرهای میهنم آغاز می کنم .هیچ گاه این قدر دل نگران نبودم ...عده ای بی منطق و نادان مردم میهنم را به گروگان گرفته اند و دون کیشوت وار بر طبل جنگ می کوبند.از جهانیان انتظاری نیست .منفعت همواره ارجحیت دارد .آنچه البته سال هاست بی مفهوم گشته انسانیت است ...سوریه نمونه خوبی است .همه ما از یک جنگ دیگر آسیب خواهم دید .آسیبی غیر قابل جبران ....نسل من هنوز با همه کودکی تلخی های جنگ ۸ ساله عراق و ایران را به یاد دارد . جای زخم های آن هنوز بسیارانی  را با هر نفسی که فرو می برند و بر می آرند ، آزار می دهد ...پیشتر هم گفتم یک ایران یکپارچه ی   قدرتمند خوار  چشم است .چه بهتر که تجزیه شود یا ضعیف .به کشورهای دیگر خاور میانه بنگرید .این همه تغییر جغرافیایی سیاسی با این شتاب ...اگر نجنبیم و خطر را جدی نگیریم ،ایرانی باقی نخواهد ماند .
تلاشی  که اخیرا در رابطه با منشور ملی آغاز شده اگر چه خوب اما کاملا شتاب زده و بدون دور اندیشی است و این را کاملا از ویدئو یی که پخش شد می توان فهمید.عدم توجه ویژه به بانوان ،ایراد های آیین نگارشی در متن نوشتار ،انتخاب تصاویر نا مناسب ...همه نشانه هایی هستند که می گویند پایه گذاران و نویسندگان بخش بسیار کوچکی از جامعه ایران را نمایندگی می کنند .امیدوارم این تلاش با همه آنچه در ۳۴ سال گذشته انجام شده ،متفاوت باشد و به هدف غایی خود که آزادی ایرانیان در سایه ایران یکپارچه است ،برسد .

ز اظهار درد ، درد مداوا نمی شود     
 شیرین  دهان  بگفتن حلوا نمی شود
درمان نما، نه درد که با پا زمین زدن
                   

 این بستری ز بستر خود پا نمی شود
میدانم ار که سر خط آزادگی ما
 با خون نشد نگاشته،خوانا نمی شود
باید چنین نمود و چنان کرد چاره جست
                           

 لیکن چه چاره با من تنها نمی شود؟
تنها منم که گر نشود حکم قتل من :
                               

حاشا،چنین معاهده امضا نمی شود
گر سیل سیل خون  ز در و دشت ملک هم
                              

 جاری شود  معاهده اجرا نمی شود
مرگی که سرزده بدر خلق سر زند
                             

 من  در  بدر  پی وی  و پیدا نمی شود
ایرانی ار بسان اروپائیان نشد
                             

 ایران  زمین   بسان   اروپا   نمی شود
زحمت برای خود کش که خود بخود
                            

 اسباب   راحت   تو   مهیا   نمی شود
کم گو که کاوه کیست تو خود فکر خود نما
                             

 با  نام  مرده ، مملکت احیا نمی شود
من روی پاک سجده نهادم تو روی خاک
                            

 زاهد  برو  ،  معامله ی  ما   نمی شود
ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب
                           

  دردیست  درد ما  که  مداوا  نمی شود
مرغی که آشیانه بگ
لشن گرفته است                            

 او  را  دگر  به   بادیه   ماوا   نمی شود
جانا فراز دیده ، عشقی است جای تو
 

 هر جا مرو ، ترا همه جا، جا نمی شود 

 ميرزاده عشقی

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم ...

 یه شبی یه لحظه یکی ،من و از من گرفت ،خودش اومد شد همه من ،بعد رفت من و گم کرد خودشم نمیدونست کجا ...سالها طول کشید تا خودمو پیدا کردم.سخت بود .خیلی سخت ...خیلی  .آخه یه چیزی از وجودش و در من من جا گذاشته بود .دیگه من ،من من نبود ...برای همینه هنوز میاد تو خوابم حتی تو شب های بی ستاره ...


http://www.youtube.com/watch?v=C9Jy5_uiXCI

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

خیال باشد که این کار بی حواله بر آید ...

کمتر از یک سال از غربت نشینی نا خواسته گذشته بود که به زیارت مزارتان نائل شدم .باورم نمیشد .مدام آن دم با من بود که از من چه بزرگوارانه سپاس گزاری کردید .بازوقتی با گل زانو زدم قولم را در دلم باز گفتم ...شرمنده ام .می دانید در دست من نیست  .شاید روح بزرگ شما برات من شود آقای دکتر فرخ زاد ...

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

کشتی شکستگانیم ...

در این گوشه عزلت رویداد های میهنم را نظاره گرم .خبر ها ی نا خوش آیند روزانه نو می شوند ...دیگر  اعدام، زندان،آلودگی هوا ،گرانی ،بیماری ،کمبود دارو و خوراک، از دست رفتن حق نفت کاسپین و خلیج پارس ،....اخبار عادی شده اند . هر کدام ازاین اخبار به تنهایی یک فاجعه است اما گوش ما به شنیدنش عادت کرده .به کجا می رویم ؟چه بر سر میهنمان می آید ؟گاهی فکر می کنم چند سال دیگر حسرت افغانستان را خواهیم داشت ،چه اکنون بر ترکیه رشک می بریم .امروز که شنیدم خاک کشور را(( اجاره داده اند )) مطمئن شدم دستانی هستند که می خواهند ایران را به مذلت پس از حمله  اعراب بر گردانند .
تحول عمیقی منطقه را مانند یک سونامی در می نوردد ، به ایران هم حتما می رسد اما این میان ما ایرانیان تنها بیننده خواهیم ماند تا برایمان دولت بیاورند یا تصمیم می گیریم که سرنوشت خودمان را در دست بگیریم؟

  ز گرد خوان نگون فلك مدار توقع
 كه بي ملالت صد غصه يك نواله برآيد

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

سخن دل بر زبان جاری باید ...

تو 
صدای  تو 
صدای  قلب تو 
کاش  صدای قلب تو بر جان می پاشید 
و  با پژواکش در سینه من،  نبض همه عاشقان جهان شتاب می گرفت
آتش می زدی ،ان شعله ای که جهان بی وجودش گور سردی بیش نیست .
می  سوختیم 
تهی هستم از تو 
کاش از واژه ها پلی می ساختی تا قلبم 
،مرزها را ،فاصله ها را در می نوردید ،می پیمود بر دل خسته و خواهان بوسه  می زد ان آتش نهفته در سینه ات. که از دل بر آید و لاجرم بر دل نشیند ...
واژه باید خود باد ،واژه باید خود باران باشد 
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل 
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن 


با ارادت کامل به حضرت حافظ و سهراب سپهری جاودان
 

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

هر لحظه بتی سازی

آن قدر تند دویده بودم که نفسم بالا نمی آمد ،هنوز آغاز نشده بود .گفتگوی رئیس جمهور من با صداو سیما درباره ی اعضای کابینه .دوستش دارم و عکسش در صفحه آغازدیوان  دوست همیشگی ام ،حضرت حافظ است .آغاز شد ...خبرنگار می پرسید و او پاسخ می  داد ...منتظر بودم ،روز نامه ها را خوانده بودم ،می دانستم که کابینه باب میل او نبوده ،می دانستم رییس جمهور من تحت فشار بوده ...تا آنچه را که منتظر بودم خبرنگار پرسید ،گفته شده شما برای انتخاب اعضای کابینه تحت فشار بودید و او پاسخ داد نه !!!!!؟؟؟؟؟باز پرسید و باز گفت نه ،دیگر گونه پرسید و او انکار کرد ....حیران بین زمین و هوا مانده بودم ...او دیگر رئیس جمهور من نبود .دیگر مرده بود ...
از ان روز ، نزدیک ۱۴ سال می گذرد .چه دوستانی که مهر او را به دوستی من ترجیح دادند ...چه نا سزا ها که نشنیدم ...هر بار با یک بیانیه بی مایه و چندپهلو دلشان را دزدید ،همان گونه که اعتماد و رایشان را  ...
هیچ کس را نباید در ویترین گذاشت و ستایش کرد ،سیاست مدار باید همواره تیغه تیز انتقاد را بر گردنش حس کند 
همه سیاست مداران ،وامدار و مدیون مردمی هستند که ان ها را به قدرت رساندند .اگر خاتمی نبود شاید حالا جمهوری اسلامی نداشتیم ...می دانم در سیاست با شاید واگر حرف نمی زنند اما واقعیت این است که ماندن جمهوری اسلامی تا کنون مدیون اوست 
.آن شبه آزادی در ۴ سال دوران ریاست او به خاطرترس از  قدرت نمایی  مردم  در  آن روز ها  بود .
هیچ کس مقدس نیست و ارزش سیاست مداران و حکومت گران به میزان سودی است که به مردم می رسانند .امیدوارم این بار درسی  را که لازم است ، آموخته باشیم .

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

    • مشتاق آغوشت هستم
      داغ بوسه هایت را جان میطلبد

      و آرامش آن گرمی را، دل
      چه توان کرد

      که پای صبر خسته است
      و فراق همراه
      و یار دور

      و دیداربعید
      نه میسور که جان به دیگری دهم
      نه  بر کنم 


      جان را گرفتی
      و دل
      و عشق را معنا کردی

      و محبت را لباس حقیقت دوختی

      آغوشت امن بود
      وواژگانت  آرامش
      و نگاهت جان پناه


        جملاتت جادوی آن چه باید شنید
      و من چه نیاز مند بودم
      چه اقیانوسی
      که داشت مرداب میشد
      موجی در آن افکندی
      و شناور شدی

      و مواج شدم
      و موج ها را مردانه بر سینه کشیدی
      و نهراسیدی

      تا ما شدیم
      و نهراسیدم

      تا اقیانوس شدم 

      و  مواج 

    • اکنون چنآن سر شارم از عشق تو که پای شکیب را پس میزنم و درد فراق را طعنه ...
      محرومم و دلتنگ
      آرزومند و اسیر
      و صید اکنون در پی صیاد است 


      بیا و ببین که شعله ات پیراهنم را میسوزاند و سرشکم خون دل را میپا لا ید
      و اشتیاقم به آن همه سوزندگی در دستان و لب ها و آغوشت بی پایان است
      کاش بودی 


      اگر به دست من افتد فرا ق را بکشم 

۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود

با آغاز سال نو تحریم ها ی بیشتری در انتظار ایران است .به نظر می رسد که این بار اروپا هم با امریکا همکاری می کند  .وضعیت اقتصاد ایران  به یک بیمار محتضر شبیه است که امیدی  به بهبودی اش با داروهای تاریخ مصرف گذشته جمهوری اسلامی نیست .نزدیک بودن زمان انتخابات مجلس ، رسوایی های پیا پی همکاری جمهوری اسلامی در عملیات های تروریستی  در گوشه و کنار جهان ،اختلافات درون حکومت ،سیاست خارجی ورشکسته ...اینها واقعیت های موجود هستند .به نظرم آنچه از همه بیشتر حکومتیان به طور مشخص خامنه ای را نگران کرده ،درگیری های درون حکومت و رسوایی های غیر قابل توجیه دولت دهم است . اکنون جمهوری اسلامی برای ماندن و زمان خریدن به یک رویداد نیاز دارد .گمان کردند که با  حمله به  سفارت بریتانیا این فرصت به دست می آید و روحیه همراهانشان تقویت می شود  اما پیش بینی های غیر منطقی شان غلط از آب درآمد .اکنون یک رویداد داخلی می تواند این زمان را به بهترین نحو ممکن ایجاد کند و هزینه ای هم برای سیاست خارجی کشور ندارد .خامنه ای اهل نوشیدن جام زهر نیست .احمدی نژاد هم استعفا نمی دهد ...شاید از میان برداشتن او با عنوان خدمتگزار دوست دار ولایت همان راه حل باشد و برگزاری هم زمان انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ...احمد خمینی را ۳ روز مانده به نوروز کشتند،سقوط هواپیما ها هم همین طور ...نوروزآن قدر بزرگ است که هر رویدادی در آن کم رنگ می شود و البته تعطیلات هم زمان مناسبی برای تصمیم گیری هاست ...این فقط یک دیدگاه است اما آشکار است که جمهوری اسلامی برای ماندن به هر آنچه بتواند چنگ می زند