۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه

تا خاک لعل گون شود و مشک بار هم

در صدایت آرامش و شعفی است مانند نفس کشیدن در یک صبح خنک بهاری وقتی تما م شب باران باریده ... مشتاق آن وجودم که باور دارم بهاری جاودان به تن و جانم خواهد بخشید ...ببا ر بر من خاکی خشک زده تا گلها برویند در گلستانت .

۵ نظر:

  1. وصف زیباییست.من به خوبی حس کردم این متن را.با تشکر از شما

    پاسخ دادنحذف
  2. این ستاره که تو گویی هزاران شب به انتظار رویتش نشسته ام...میدانم می تابد حتی در اوج سیاهی.. حتی در هوای طوفانی!

    پاسخ دادنحذف